بیشتر بسرها دنبال دخترای مغرور هستند

گروه ثابت قدم تا ظهور

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 1:48  توسط آسيميليون  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وای چقد کار دارم که انجام بدم

 

1. کارهای پروژه 3 طراحی صنعتی

2. مقاله شهید تهرانی مقدم

 

3. تهیه مطلب برای کلاس کارآفرینی

 

4. تهیه مطلب برای الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت  درست کردن مطالب وبلاگم

 

5. طراحی پوستر طراحی صنعتی

 

6. کتاب خلاقیت مهندسی صنعتی  شهدا

 

 

خدایا کمک کن این هفته با دست پر برم کلاس

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 21:29  توسط آسيميليون  | 

من ساعت 11.45 دقیقه شروع کردم الان ساعت 12:56 دقیقه من فقط 12 صفحه اونم با فونت خیلی بزرگ و درهم برهم حاصل کار یکساعته من بود کشتم خودم رو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:57  توسط آسيميليون  | 

یکی دیگه از مشکلات دخالت خانواده هست تو کار آدم من عادت دارم موقع فکر کردن تمرکز تحقیق دراز می کشم و دستم رو زیر چونه ام یا کنار صورتم تیکه می دم خانواده جدیدا گیر می دند که دستت رو نزار کنار صورتت موقع فکر کردن جا می اندازه خدایا من کجا فرار کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:53  توسط آسيميليون  | 

قصد دارم امروز هر مشکلی که سره راه کار کردنم هست بنویسم تا روشن بشه مشکل از کجاست خدا لعنت کنه این سایتهای تبلیغاتی که رو که خیلی مواقع مطالب راجع به مسائل جنسی رو می خوان به زور به مردم قالب کنند بابا من نقشه آبهای ایران رو زدم سرچ کردم بیاد روی تصویر که کلیک کردم تبلیغ کتاب آموزش مسائل جنسی ویژه زن و شوهر ها اومد

ای خدا من کجا فرار کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:17  توسط آسيميليون  | 

ای بابا بازم هواسم پرت شد از مسئله اما اینبار با این

گردن بندی حاوی آب زمزم

 

چقدر قشنگه من اینو باید بسازم من اینو می خوام خدا جون

 

من اینو می خوام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:8  توسط آسيميليون  | 

همینکه میام شروع کنم به کار تمرکز کنم توهم خیال میاد سراغم هواسم رو پرت می کنه چیکار کنم

اعوذ بالله من شیطان رجیم

پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده

و صلوات می فرستم

اللم صلی علی محمد و آل محمد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:53  توسط آسيميليون  | 

سلام به خدا

سلام به اولیای خدا

سلام به همه هستی و کائنات

می خوام تغییر کنم خسته شدم از دست خودم خسته شدم از تنبلی بی نظمی عدم تمرکز کلی کار عالی اما تموم نشده دارم کلی ایده خوب که به دلیل بی نظمی بی برنامگی عدم تمرکز پرتی هواس فرصت های خوب رو دارم از دست می دم عمر به سرعت می گذره و من چیزی ندارم که در مقابل فرصت زندگی و نعمت هایی که بهم داد روز قیامت پیش خدا و دوستان خدا سرم رو با افتخار بالا بگیرم ادعا کنم بنده خوبی برای خدا بودم و مایه افتخار

خدا شانس زیادی این اواخر به من داده که تا وقت تموم نشده باید ازش استفاده کنم بهینه

مدیریت زمان و بهره وری در زندگی

امروز 29 فروردین 1394 همینجا می خوام توبه کنم

 

حافظ رو باز کردم گفت

 

"حجاب راه تویی از میان برخیز "

 

بزرگ ترین دشمن خودم تو این راه نفس خودم هست

 

من باید نفس رو بشناسم و باهاش مبارزه کنم

 

از خدا همت بلند تمرکز و نظم فکری و عملی می خوام

 

 

مراحل کار

1. وضو می گیرم

2. یه دعای خوب پیدا می کنم می خونم دعاهایی مفایح الجنان خیلی خوبه

 

«سبحان من لایعتدى علی اهل مملکته ، سبحان من لایأخذ اهل الارض بالوان العذاب، سبحان الرؤوف الرحیم، اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و بصرا و فهما و علما انک على کل شى‏ء قدیر».

 

3. اولویت بندی کار

1. پروژه طراحی صنعتی مسئله آب تکمیل 10 صفحه شناسائی مسئله روش 6 پرسش کلیدی

شروع ساعت 11.40 صبح

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:40  توسط آسيميليون  | 

در طول 10 سال حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در مدینه 27 یا 28 غزوه وتا35 تا 90 سریه ذکر شده است.

غزوه که جمع آن غزوات است به جنگ هایى گفته مى شود که شخص پیامبر(صلى

 الله )، فرماندهى مستقیم آن را به عهده داشت و پا به پاى سربازان اسلام در معرکه جنگ حاضر و ناظرِ نبردها و مانورهاى نظامى بود.

سریّه که جمع آن سرایا است به جنگ هایى گفته مى شود که رسول خدا(صلى الله ) بى آن که خود در آن شرکت کند، گروهى را به فرماندهى شخصى به جبهه ها و مرزهاى کشور اسلامى ، براى نبرد یا دفاع احتمالى ، اعزام مى کرد.
گاهى برخى از این مأموریت هاى رزمى به خاطر فاصله زیاد جبهه ها از مدینه، حدود دو یا سه ماه به طول مى انجامید.

به تحقیق مى توان گفت على (ع)در طول زندگى مشترکش با حضرت زهرا(ع) بیشتر اوقاتش را در میدانهاى جهاد یا مأموریّت هاى تبلیغى گذراند و در غیاب او همسر وفادارش فاطمه(ع)وظیفه اداره خانه و تربیت فرزندان را به عهده داشت و این کار را به نحوى شایسته انجام مى داد تا همسر رزمنده اش با خاطرى آسوده، وظیفه مقدّس جهاد را به انجام برساند.


در این مدّت، فاطمه(ع) به یارى خانواده هاى رزمندگان و شهیدان مى شتافت و با آنها اظهار همدردى مى کرد و گاهى هم، ضمن تشویق زنان امدادگر و آشنا ساختن آنان به وظایف خطیرشان، به مداواى جراحت محارم خویش مى پرداخت.
در جنگ اُحد، فاطمه(ع) همراه زنان به اُحد (در شش کیلومترى مدینه) رفت.

در این نبرد، رسول خدا(صلى الله ) به شدّت زخمى شد و على (ع) نیز جراحاتى برداشت.
فاطمه(ع)خون را از چهره پیامبر(صلى الله ) مى شست و على (صلى الله) با سپر خود آب مى ریخت.


هنگامى که فاطمه(ع) مشاهده کرد که خون بند نمى آید، قطعه حصیرى را سوزانید و خاکستر آن را بر زخم پاشید تا خون بند آمد.
آن روز پیامبر و على ، شمشیرهاى خود را به فاطمه دادند تا آنها را بشوید.

در نبرد احد، حمزه سیّدالشهدا، عموى پیامبر(صلى الله ) به شهادت رسید.
پس از نبرد، «صفیّه» خواهر حمزه به اتّفاق فاطمه(ع) کنار پیکر مثله شده قرار گرفت و شروع به گریستن کرد، فاطمه(ع) نیز مى گریست و پیامبر هم با او گریه مى کرد و خطاب به حمزه مى فرمود: هیچ مصیبتى مثل مصیبت تو به من نرسیده است.


آن گاه خطاب به صفیّه و فاطمه فرمود: مژده باد که هم اکنون جبرئیل به من خبر داد که در آسمانهاى هفتگانه، حمزه شیر خدا و شیر رسول خداست.


پس از نبرد اُحد، فاطمه زهرا(ع) تا زنده بود، هر دو سه روز یک بار به زیارت شهداى احد مى رفت.


در نبرد خندق، فاطمه زهرا(ع) نانى را براى رسول خدا(صلى الله ) برد، پیامبر پرسید: این چیست؟ فاطمه(ع) پاسخ داد: نان پختم، دلم آرام نگرفت تا این که برایتان آوردم.
پیامبر فرمود: این اوّلین غذایى است که پس از سه روز در دهان مى گذارم.

در نبرد موته، جعفربن ابیطالب به شهادت رسید و پیامبر(صلى الله ) به خانه وى رفت و همسر و فرزندانش را دلدارى داد و از آنجا به خانه فاطمه(علیها السلام)رفت.
فاطمه مى گریست.

پیامبر(صلى الله ) فرمود: بر مثل جعفر باید گریه کنندگان بگریند.

سپس رسول خدا(صلى الله )فرمود: براى خانواده جعفر غذایى تهیّه کنید، زیرا امروز آنها خود را فراموش کرده اند.
فاطمه زهرا(ع) در فتح مکّه نیز حضور داشت.

«امّ هانى »، خواهر على (ع)گوید: در روز فتح مکّه دو نفر از خویشان مشرک شوهرم را پناه دادم و هنوز آنها در خانه ام بودند که ناگهان برادرم على (ع)، در حالى که سواره و زرهپوش بود، پیدا شد و به طرف آن دو تن شمشیر کشید.

میان او و ایشان ایستادم و گفتم: اگر بخواهى آن دو را بکشى ، باید مرا هم پیش از آنها بکشى ! على (ع) بیرون رفت، در حالى که چیزى نمانده بود آنها را بکشد.
من خود را به خیمه رسول خدا(صلى الله) در بطحا رساندم و آن حضرت را پیدا نکردم، ولى فاطمه را دیدم و ماجرا را برایش گفتم.
دیدم فاطمه از همسر خود قاطعتر است.

او با تعجّب گفت: تو هم باید مشرکان را پناه دهى ؟ در این هنگام رسول خدا(صلى الله ) رسید و از حضرتش براى آن دو امان طلبیدم.
پیامبر به آنان امان داد، سپس به فاطمه فرمود که براى او آب فراهم کند تا شستشو نماید.
هنگامى که هند، همسر ابوسفیان، و دیگر زنان مشرکین براى اعلام پذیرش اسلام و بیعت به حضور پیامبر خدا(صلى الله ) رسیدند، فاطمه(ع)، همسر پیامبر(صلى الله ) و گروهى از زنان عبدالمطّلب حضور داشتند.


در ماه رمضان سال دهم هجرى ، على (ع) از سوى پیامبر(صلى الله ) براى یک مأموریّت مهّم رزمى ، تبلیغى و به فرماندهى سیصد سواره نظام به یمن، که در قلمرو حاکمیّت پیامبر بود، اعزام شد.

مأموریّت با موفقیّت کامل انجام گرفت و عدّه زیادى نیز به اسلام گرویدند.
على (ع) طى نامه اى گزارش کار خود را از یمن براى پیامبر(صلى الله)فرستاد.
پیامبر در پاسخ على (ع) امر فرمود که براى انجام مراسم حجّ، به موقع خود را به مکّه رسانَد، و پیک با این پیام به سوى على (ع) باز گشت.

پیامبر در ماه ذیقعده آن سال به مردم مدینه و قبایل مجاور اعلام کرد که قصد دارد حجّ را به جاى آورد و بدین ترتیب، عدّه زیادى براى سفر حجّ مهیّا شدند.
آن حضرت در روز 25 ذیقعده سال دهم هجرى قمرى از مدینه حرکت نمود و در ذوالحلیفه احرام بست.


همه همسران پیامبر نیز در این سفر همراه شدند، آنها به هودج ها سوار بودند، فاطمه(ع) نیز با آنان بود و در این سفر عبادى ، مناسک حجّ را به دستور پیامبر(صلى الله )انجام مى داد.
على (ع) پس از گذشت سه ماه از مأموریت، در ایّام حجّ به مکّه رسید و در آنجا همسرش فاطمه زهرا (ع) را دید.
پس از مراسم با شکوه حجّةالوداع، رسول خدا(صلى الله عل)، هنگام بازگشت به مدینه در غدیرخم، در یک اجتماع صدهزار نفرى ، على (ع) را به فرمان خداوند به امامت و جانشینى خود منصوب نمود.

با توجّه به حضور فاطمه زهرا(ع) در حجّةالوداع با اطمینان مى توان گفت که آن حضرت در مراسم با شکوه غدیرخم حضور داشته است.


http://erfan80.persianblog.ir/post/21/

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 14:50  توسط آسيميليون  | 

فاطمه شناسی

 

جنگهاي صدر اسلام كه حضرت فاطمه(س) در آن شركت داشته اند كدام اند؟

در حديث صحيحى از امام صادق عليه‏السلام نقل شد، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام هنگام شتافتن به زيارت قبور شهدا در احد (محل جنگ بين سپاه اسلام و مشركين) را دقيقاً نشان مى‏داد و اين مى‏رساند كه آن حضرت در اين جنگ حضور داشته، هرچند آمدن او بعد از مجروح شدن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله صورت گرفته باشد.( شرح نهج‏البلاغه، ج 15، ص 35- 36)
فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در فتح مكه نيز حضور داشت. «ام‏هانى» خواهر على (عليه‏السلام) گويد: در روز فتح مكه دو تن از خويشان مشرك شوهرم را پناه دادم و در حالى كه آنها هنوز در خانه‏ام بودند ناگهان برادرم على (ع) در حالى كه سواره و زره پوش بود پيدا شد و به طرف آن دو تن شمشير كشيد ميان او و ايشان ايستادم و گفتم اگر بخواهى آن دو را بكشى بايد مرا هم پيش آنها بكشى! على (عليه‏السلام) بيرون رفت در حالى كه چيزى نمانده بود آنها را بكشد. من خود را به محل خيمه رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) در بطحا رساندم و آن حضرت را پيدا نكردم ولى فاطمه (عليه السلام) را ديدم و ماجرا را برايش گفتم، ديدم فاطمه (عليهاالسلام) از همسر خود قاطع‏تر است؛ با تعجب گفت تو هم بايد مشركان را پناه دهى؟ در اين هنگام رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) رسيد و از حضرتش براى آن دو نفر امان طلبيدم. پيامبر (ص) به آنان امان داد. سپس پيامبر (ص) به فاطمه (ع) فرمود كه براى او آب فراهم كند و شستشو نمود.( المغازى واقدی ص 830)

http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=178799


 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 14:31  توسط آسيميليون  |